سامی عشق مامان و بابا
تو هوایی که برای یک نفس....خودمو از تو جدا نمیکنم 
قالب وبلاگ

ماچسلام دوستای خوب ما و سام:

میدونم تنبل شدم و خونه تکونی هم واسم وقتی نمیذاره که به دوستای گلم سر بزنم و پست جدیدی بذارم ولی این پست شرح کوتاهی از کارای سامی تا امروزه:!

آقا سام دیگه ماشالله کاملا راه افتاده و حتی کمی میدوه!مخصوصا وقتی بخواد از دست من و باباش تو بازی فرار کنهزبان!!!

وقتی زنگ در یا تلفن به صدا در میاد مدام میگه :ماما کیه!کیه؟ تا بهش جواب ندم هم دست بردار نیست و اگر هم باباش یا عسل(دختر خاله اش)باشه بااااااید اول باهاشون یه دل سیر حرف بزنه و بعد نوبت مامانش میشه!الهههههههی قرررررربونش برم من!بغل

تا باباشو میبینه جورابای خودش و باباش و میاره و میگه بابا....دردر!!!و اگه بهش توجه نکنیم میره کفشش و برمیداره میشینه پشت در ورودی و یه قیافه مظلوم به خودش میگیره و میگه دردر!!!!و البته به محض اینکه میره بیرون چنان خنده  تشکر آمیزی میکنه که دلم میخواد محکم بوسش کنمماچ

اینم مربوط به وقتیه که در ماشین ظرفشویی باز میشه و سام هم.....حممممممله به ظرفا!!!!

الان کلماتی که یاد گرفته رو حضور ذهن ندارم ولی یه بعبعی داره تا واسش میخونم:(بعبعی میگه بع بع_سامی میگه:)....خودش بلند میگه:دردر!!!و من تا نه میشمرم  عدد ده رو سام میگه...و کلی حرفای دیگه....

هر چی رو که میپرسیم کی برات خریده میگه:بابام!فرقی هم واسش نمیکنه!!!خوش به حال باباش!از خود راضی 

راستی عااااااشق شبکه هدهد یا به قول خودش "کدکد!"هست و به هیچ وجه ازش نمیگذره....به خصوص برنامه تولدت مبارک.

اینارو داشته باشین تا تو پست بعدی ادامه شون و بذارم دوستای گلمچشمکبای بای

[ ۱۳٩۱/۱٢/٤ ] [ ۳:٥٦ ‎ب.ظ ] [ مامانی و بابایی سام ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من مامانی سام کوچولو, الان چند ماهی میشه دارم با حس لطیف و زیبای مادر بودن زندگی میکنم. من با کمک بابایی سام ,میخوایم خاطرات قشنگترین فرشته خدا رو واستون بنویسیم.به امید روزی که سامی,خودش بقیه خاطراتش و اینجا بنویسه...
امکانات وب