سامی عشق مامان و بابا
تو هوایی که برای یک نفس....خودمو از تو جدا نمیکنم 
قالب وبلاگ

سلام دوس جونای سام!

یه وقت فک نکنین من مامان تنبلی ام که حواسم به وب قند عسلم نیست ها!

آخه چرخوندن دو تا وب همزمان اونم با اینهمه کار خونه و نی نی یکم سخته!(آخه مگه مجبورم!نیشخند)

خلاصه جونم براتون بگه از رفاقت محکمی که بین سام و باباش شکل گرفته و یواش یواش داره مامانی رو به حاشیه میرونه!(حسودیم شده دیگهابرو!)

آقا سام ما از صبح تا ظهر که باباییش سر کاره چسبیده به جیگر بنده!ولی همینکه باباش از در میاد تو دیگه مامان میشه "اه اه"!!!!!قهر

 

باور کنین....

دیگه از کنار باباش جم نمیخوره و همین که باباییش بلند میشه دستاشو باز میکنه که منم با خودت ببربغل

البته بگم که از بعد از ظهر بنده تشریف میبرم مرخصی و بابا و سام میرن تو پارک جلوی خونمون و کلی با هم کیف میکننچشمک....منم میام پای نت که یه سر به دوستای خوبم بزنم....نیشخند

بععععله جونم....آتیش پاره ی ما دیگه چهار دست و پا داره دنیا رو فتح میکنه و البته اول از همه قلب مامان و باباشو تسخیر کردهقلب......عاشقتم پسر گلم

تو که از جوون منی.....همه جونم مال تو.....

[ ۱۳٩۱/٦/۱۸ ] [ ۸:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مامانی و بابایی سام ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من مامانی سام کوچولو, الان چند ماهی میشه دارم با حس لطیف و زیبای مادر بودن زندگی میکنم. من با کمک بابایی سام ,میخوایم خاطرات قشنگترین فرشته خدا رو واستون بنویسیم.به امید روزی که سامی,خودش بقیه خاطراتش و اینجا بنویسه...
امکانات وب