سامی عشق مامان و بابا
تو هوایی که برای یک نفس....خودمو از تو جدا نمیکنم 
قالب وبلاگ

واکسن زدن بچه ها واسه همه ی مامانا یه اضطراب بزرگه.وقتی هم بچه تب کنه که دیگه بدتر.آخشب تا صبح باید بشینیخمیازه و دم به ساعت تبشو اندازه گیری کنی و پاشویه کنی و .....

سام کوچولوی منم مث بقیه فسقلی ها وقتی واکسن میزنه خیلی دردش میگیره ولی قربونش برم پسرم خیلی صبور و مظلومه.اشک تو چشماش جمع میشه و زل میزنه تو چشامنگرانولی صداش در نمیاد و شاید فقط یه جیغ کوچولو بزنه!

سامی وقتی واکسن میزنه این شکلی میشه.نگران

واکسن سام

الهی فداش بشم بچه ام واکسن شش ماهگیش خیلی اذیتش کرد و کلی تب کرد.ساعت5/12شب تبش شده بود 5/39درجه!

من و باباش خیلی ترسیدیم استرسولی خدا رو شکر مامانم با پاشویه تبش رو کنترل کرد تا رسوندیمش کلینیک و خدا رو شکر به خیر گذشت.اوه

البته واکسن چهار ماهگیش اصلا اذیتش نکرد  به جز یه تب مختصر نیم درجه ای که نیم ساعته هم خوب شد.واکسن دو ماهگی هم یه خورده واسش سنگین بود یکی دو درجه تب کرد ولی یه شبه خوب شد.خدا رو شکر دیگه تا یک سالگی واکسن ندارهنیشخند.

خلاصه که این قند عسل ما تو همه چی نمونه است و اصلا دوست نداره مامان و باباش اذیت بشناز خود راضی.عاشقتم نفسمبغل

[ ۱۳٩۱/٤/۱٧ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مامانی و بابایی سام ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من مامانی سام کوچولو, الان چند ماهی میشه دارم با حس لطیف و زیبای مادر بودن زندگی میکنم. من با کمک بابایی سام ,میخوایم خاطرات قشنگترین فرشته خدا رو واستون بنویسیم.به امید روزی که سامی,خودش بقیه خاطراتش و اینجا بنویسه...
امکانات وب