سامی عشق مامان و بابا
تو هوایی که برای یک نفس....خودمو از تو جدا نمیکنم 
قالب وبلاگ

سلام دوستای همیشگی سامی

تازه از سفر اومدیم و هممون خسته ایم ولی اومدم تا با یه پست جدید یکم خستگی در کنم...

سه چهار روز رفتیم شیراز و سامی حسابی گشت و گذار کرد...مامان جون و باباییش(پدر ومادر مامانی سام) هم حسابی دلتنگیاشون واسه نوه شون رفع شد(البته فکر کنم!!!)

خلاصه که صبح یه جا مهمون یودیم و شب یه خونه دیگه و آخر شب هم پسر کوچولوی ما از خستگی این شکلی بود!خمیازه

راستی بگم از عسل خانوم که به عشق دیدن سام از صبح روزی که میرفتیم خونه شون "نااااام"که همون سام باشه!از زبونش نمیفتاد و همون شب تا ساعت 3 با هم بازی میکردن و بستنی میخوردن و من و خاله سام یا بعبارتی مامان عسل این شکلی بودیم! خمیازه

این دفعه فقط اومدم یه شرح مختصری از سفر کوچولومون بذارم و ایشالله دفعه دیگه با عکسای جدید سامی بازم میام پیشتون!چشمکبای بای

[ ۱۳٩۱/۱٠/٤ ] [ ٧:٤٤ ‎ب.ظ ] [ مامانی و بابایی سام ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من مامانی سام کوچولو, الان چند ماهی میشه دارم با حس لطیف و زیبای مادر بودن زندگی میکنم. من با کمک بابایی سام ,میخوایم خاطرات قشنگترین فرشته خدا رو واستون بنویسیم.به امید روزی که سامی,خودش بقیه خاطراتش و اینجا بنویسه...
امکانات وب