رفاقت سام و باباییش

سلام دوس جونای سام!

یه وقت فک نکنین من مامان تنبلی ام که حواسم به وب قند عسلم نیست ها!

آخه چرخوندن دو تا وب همزمان اونم با اینهمه کار خونه و نی نی یکم سخته!(آخه مگه مجبورم!نیشخند)

خلاصه جونم براتون بگه از رفاقت محکمی که بین سام و باباش شکل گرفته و یواش یواش داره مامانی رو به حاشیه میرونه!(حسودیم شده دیگهابرو!)

آقا سام ما از صبح تا ظهر که باباییش سر کاره چسبیده به جیگر بنده!ولی همینکه باباش از در میاد تو دیگه مامان میشه "اه اه"!!!!!قهر

 

باور کنین....

دیگه از کنار باباش جم نمیخوره و همین که باباییش بلند میشه دستاشو باز میکنه که منم با خودت ببربغل

البته بگم که از بعد از ظهر بنده تشریف میبرم مرخصی و بابا و سام میرن تو پارک جلوی خونمون و کلی با هم کیف میکننچشمک....منم میام پای نت که یه سر به دوستای خوبم بزنم....نیشخند

بععععله جونم....آتیش پاره ی ما دیگه چهار دست و پا داره دنیا رو فتح میکنه و البته اول از همه قلب مامان و باباشو تسخیر کردهقلب......عاشقتم پسر گلم

تو که از جوون منی.....همه جونم مال تو.....

/ 4 نظر / 17 بازدید
شاپرک

سلام مامان سام گل خدا این گل پسرتون را براتون حفظ کنه .

خاله ریزه

مامانی من یه نظر میدم و میرم [نیشخند] میگم چقدر خوبه که غذای بچه رو مینویسی برای مادرها خیلی میتونه مفید باشه مثل همون وبلاگ آشپزی ت به نظرم این وبلاگ رو موضوع بندی کن یه قسمت رو بذار "غذای کودک من" به عنوان مثال.هروقت یکی خواست آموزش غاهارو داشته باشه واسه نی نی خودش راحت تر باشه انشالله خدا یکی یه دونه ت رو برات صد دونه کنه[قلب]

الی قهرمان

ماشاا... هزار ماشاا... به گل پسرت . خیلی نازه . ماشاا...